
تمام این مدت ماه رمضون هروقت میرفتم بیرون کلا فراموش میکردم ماه رمضونِ!این آب سردکن های مترو که با پارتیشن مخفیش کرده بودن بیشتر وقت ها یه صف طولانی داشت از کسانی که منتظر بودن نوبت شون بشه آب بخورن یه روز هم سوار مترو شدم یه دختره نشسته بود اون وسط ساندویچ کشک بادمجون میخورد!اون روز دهنم صاف شد تا افطار شد؛از بس این با اشتها میخورد شکم من به صدا افتاد آقا یه روز هم سوار مترو شدم خانومِ نشست جلوم کیک و آب میوه باز کرد میخورد؛من که در حالت عادی آبمیوه نمیخورم که چاق نشم اون روز تک تک سلول هام آب میوه و تی تاب میخواس یک روزهم رفتیم تیراژه همههه از کوچیک تا...
ادامه مطلب