
این روزها... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «این روزها...» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جزئیات بیشتر درباره این روزها...جزئیات بیشتر درباره این روزها... گاهی هزاااااااار دوره دعا بی استجابت است... بررسی کامل این روزها...بررسی کامل این روزها... طنز نوشته ها ...
ادامه مطلب
1399 در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «1399» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جزئیات بیشتر درباره 1399جزئیات بیشتر درباره 1399 یکسال چقدر عجیب گذشتبهترین روزهای زندگیم با چنان سختی ایی عجین شد که تا عمر دارم هروقت یادش بیفتم چشمام خیس اشک میشه.بررسی کامل 1399بررسی کامل 1399توی اون مدت خیلی ها ...
ادامه مطلب
دلتنگ ترین... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «دلتنگ ترین...» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جزئیات بیشتر درباره دلتنگ ترین...جزئیات بیشتر درباره دلتنگ ترین... به روند هرساله سه ماه تابستان و سه ماه آخر سال زندگی مون فکر میکنم، که بیشتر این شش ماه نیستی ! هی کار و کار و کار...تو میشی خسته ت...
ادامه مطلب
یک هفته تَنش،یک هفته التهاب، یک هفته قطعی اینترنت، غم مردم این روزها این شده که دخل و خرجشان هیچ جوری جور در نمیاد......
ادامه مطلب
برای شروع تابستون اولین گامی که برداشتم انجام خونه تکونی بود همون طور که بهار رو با خونه تکونی آغاز میکنیم خونه که مثل دسته گل میشه حال من هم خوب میشه. اقدام بعدی رفتن به آرایشگاه و ایجاد تحولات ظاهری بود برای قدم سوم رفتم تمام میوه های تابستونی رو خریدم و کنار هم گذاشتم داخل یه ظرف تا همون طور که ب...
ادامه مطلب
تولدش شد! از هفته قبل گفته بودم یکی از دوستام دعوت مون کرده یه جایی برای شام واقعا فکر کرد دوستم دعوت مون کرده اون رستوران!صبح ش رفتم از بی بی کیک گرفتم و تحویل رستوران دادم بعد برگشتم خونه و آماده شدم با یه گل و کادو رفتم برم سمت تجریش.اول قرار بود باهم بریم که روز قبلش گفت باید بره جایی و خودش ازو اونجا یه سره میاد.بعد باز وسط روز زنگ زد من کارم تموم شد و میام خونه باهم بریم!ولی دقایقی بعد زنگ زد من برام کار تولید شده خودت برو من میام.با توجه به بارونی بودنِ دوازده آبان شلوغی وحشتناک خیابون هیچ ماشینی برای تجریش نبود و آخر رو آوردم به مترو!داخل مترو بودم که زنگ زد و گفت میاد مترو دنبالم یعنی باز قرار شد باهم بریم حالا هی میپرسید این جعبه ایی که دستت هست و توش گل بود ولی چون در داشت و پیدا ...
ادامه مطلب
تمام این مدت ماه رمضون هروقت میرفتم بیرون کلا فراموش میکردم ماه رمضونِ!این آب سردکن های مترو که با پارتیشن مخفیش کرده بودن بیشتر وقت ها یه صف طولانی داشت از کسانی که منتظر بودن نوبت شون بشه آب بخورن یه روز هم سوار مترو شدم یه دختره نشسته بود اون وسط ساندویچ کشک بادمجون میخورد!اون روز دهنم صاف شد تا افطار شد؛از بس این با اشتها میخورد شکم من به صدا افتاد آقا یه روز هم سوار مترو شدم خانومِ نشست جلوم کیک و آب میوه باز کرد میخورد؛من که در حالت عادی آبمیوه نمیخورم که چاق نشم اون روز تک تک سلول هام آب میوه و تی تاب میخواس یک روزهم رفتیم تیراژه همههه از کوچیک تا...
ادامه مطلب