
خب بهتره از تَوَهُم سفر کم کم بیام بیرون و خیلی جدی به زندگی فکر کنم!این دو هفته که فقط خستگی دَر میکردم و حوصله فکر کردن به هیچ فعالیتی رو نداشتم فقط دلم میخواست بی خیال همه چی به حیات خودم ادامه بدم ولی خب از صبح کم کم دارم به کار و زندگی فکر میکنم.زنگ زدم از کلاس حسابداری پرس و جو کردم و شاید یه روزی امور مالی شرکت مون بشم.بعدش هم به فکر سر و سامان دادن اوضاع شرکت مون افتادم.دیگه راه نزدیک شده و به راحتی میتونیم صبح ها باهم بریم سرِ کار.باید از حلِ مشکلات کوچولو کوچولو شروع کنیم و به فکر تغییرات بزررگ بیفتیم.مثلا همیشه که میریم سمت شهرک غرب یکی از این شر...
ادامه مطلب