
شعرهای قشنگ در این گزارش به بررسی کامل «شعرهای قشنگ» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جزئیات بیشتر درباره شعرهای قشنگجزئیات بیشتر درباره شعرهای قشنگ شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟من در این خنده ی پُر غصه مهارت دارمبررسی کامل شعرهای قشنگبررسی کامل شعرهای قشنگ ط...
ادامه مطلب
سال ها بعد که کرونایی دیگه وجود نداره و خیلی ها این روزها رو فراموش کردن یا اون هایی که این روزها بودن دیگه نیستناگر فیلم مستندی برای کرونا و این روزهایی که داره به مردم جهان میگذره بسازن تبدیل میشه به ترسناک ترین فیلم سال......
ادامه مطلب
درست یک هفته آخر اسفند که مردم خوشحال بودن از آمدن عید چشمای من گریون بود......
ادامه مطلب
سی اردیبهشت سال نود و هشت مصادف با چهاردهم رمضان سال هزار و چهارصد و چهلمردی رو از دست دادیم که دلیل شادی دورهمی هامون بود...خیلی از خنده هایی که به لب مون نشست از حرف ها و جوک هاش بود.مرد قصه گوی بچگی هامون...وقتی میگم بریم سرخاک علی آقا خودم از حرفم وحشت میکنم و صدهزار بار تکرار میکنم یعنی دیگه علی آقا نیست؟...
ادامه مطلب
حتی اگر با من حرفی نداریباز هم با من حرف بزن. مثلا بگو : چه خبر ؟تا من از خبرهایی که تو از آنها خبر نداری برایت بگویم ...از روزهایی بگویم که تو نبودیاز دردهایی بگویم که تنهایی کشیدمحتی اگر هم برایت مهم نبود باز هم بگو واقعا ؟؟تا چانهام گرم شود و شاید آن بینها خسته شومهیچ وقت در مقابل من سکوت نکنمن از سکوت واهمه دارم، سکوت اصلا علامت رضایت نیست؛من هر چه سکوت دیدم همان رفتن بود...!فاطمه شریف...
ادامه مطلب
دربند از اون جاهایی هست که دوست دارم تحت شرایط مختلف ازش خاطره داشته باشم.از شب ش, از روزش, از ظهر و نصف شبش. دو نفره تند تند بالا رفتن سربالایی و ده نفره های خانوادگی که اونقدر آروم بیایم پایین و حرف بزنیم که نفهمیم چقدر راه رفتیم. بهار و تابستون و پاییز و زمستونش هرکودوم اونقدر فرق داره هیچ وقت نمیتونی فکر کنی این مسیری که میری چقدررر تکراریه. هم خلوتی دربند رو تجربه کنید هم شلوغیش. هم وقتی برید که بستنی قیفی بخورید ولی باز از گرما عرق بریزید هم زمانی که از سرما بلرزید و آش بخورید اما آخر مجبور بشید با دود ذغال بلال فروش خودتون رو گرم کنید. عاشق این گردش های شبانه ناگهانی مون هستم. برچسبها: خاطرات؛تجربیات یک سفر...
ادامه مطلب
یک روزهایی هم هست که باید ثبت بشه مثل روز دفاع... + نگاشته شده در تاریخ:: چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۹ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر | ...
ادامه مطلب
بعضی از جاها هست که باید هم روز هاشرو تجربه کرد هم شب هاش... شنبه(96/5/14) که تعطیل شد دست کمی از غروب جمعه نداشت برام. رفتیم پاساژ گردی بلکه دور دوری کرده باشیم که یکدفعه از اونجا خودمون رو وسط میدون تجریش یافتیم که داریم ماشین میگیریم بریم دربند تاکسی نبود و مجبور شدیم سوار شخصی بشیم ولی وقتی خوا...
ادامه مطلب
نمیتونم بگم این روزها چقدر دلم سفر میخواد...یه سفر ساااده مثلا با یه کوله پشتی و یه چادر مسافرتی و فلاسک چای...یه سفر بی دغدغه؛بی حضور لب تاپ و جلسه و کاااار...خدایا من همه ش توقع م میاد پایین تر خودت لطف کن شرایط سفر مُهیا بفرما :|||||||| دیگه همچین سفری هم جور نشه احتمالا دفعه بعد میام میگم خدایا میشه بریم یه پارک یه ساندویچ فلافل بخوریم برگردیم خونه؟ :||||||| تا حالا فرصت سفر نبود...الان که فرصت ش هست هر دقیقه به انواع و اقسام بیماری ها دچار میشم توان سفر نمی مونه:||||||||| ...
ادامه مطلب
از BRT پیاده شدم یه خانوم مُسنی هم که از ایستگاه اول به من زُل زده بود باهام پیاده شده.با عجله اومدم برم سمت پل عابر همون خانوم اومد جلوم رو گرفت گفت دانشجویی؟گفتم: بله.گفت: چه رشته ایی؟منم گفتم فِلان رشته بعد خانومه اینجورینگام کرد بدون هیچ کلامی سرشو چرخوند دوباره رفت سوار اتوبوس شد به مسیر خودش ادامه بده!اون لحظه هم همه چی به این صورت بود؛ من: رشته م: دانشگاه مون: بزرگانِ این رشته زیرِ خاک: ...
ادامه مطلب